تبلیغات
دل جای حسین است نه جای دگران - مطالب محمد مهدی رنجبر
موضوعات
صفحات
لینک دوستان
آخرین مطالب
برچسب ها
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
انگشتر یمنی
نویسنده : محمد مهدی رنجبر
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394

انگشتر یمنی

انگار دوباره صدای جنگ می آید. نمی دانم شاید گوش های من خیلی حساس شده اند. نمی دانم!! رد پای غرب اینبار در یمن دیده شد. رد پای سگی نجس و کریه. و باز در لباس وهابیت. در لباسی که به خون هزاران سر بریده آغشته است. و باز موشک ها به نبرد کودکان رفتند. باز در دنیای غرب سکوت حاکم شد. و باز سرداران ایرانی تدبیر امور را در دست گرفتند. درود خدا بر سربازان گمنام امام زمان(عج). کسانی که در برابر دشمنان حقیقی خدا و تشیع می ایستند و پوزه ی آنها را به خاک می مالند. در این میان تنها آل سعود است که بانگ رسوایی او در همه جای این کره خاکی، به گوش مردم رسیده است. کسانی که به کودکان و زنان چه در سوریه و عراق و چه در یمن رحم نمی کنند. این ها از سنگ هستند. این ها همان اعراب جاهل هستند که پیغمبر را ساحر معرفی می کردند. آنها باقی ماندگان هند جگر خوارند.  انسانهایی که از دین خدا فقط تکفیر کافر از برند. آنها می دانند که اگر شیعه اراده کند وجود نحس و نجس آنها را از بیخ وبن بر می اندازد. به همین دلیل است که می خواهند غرور ایران و ایرانی را بشکنند. بخدای و احد و واحد قسم که تنها هدف آنها از تجاوز به دو نوجوان ایرانی، شکستن غرور ما بود. آن دو نو جوان از برادران ما نو جوانان راه امام بودند. من به نمایندگی از تمام نو جوانان بسیجی و پیرو خط امام از آن دو نو جوان حمایت می کنم و می خواهم به آن ها این پیام را مخابره کنم که ما نو جوانان و جوانان ایرانی هیچ وقت در طوفان حادثه خم نمی شویم تا آخرین قطره خون در مقابل این بی حرمتی ها  سرسختانه می ایستیم. اگر قائد و سرورمان سید علی اذن جهاد دهد نماز عید فطرمان را در مدینه خواهیم خواند. ما سردارانی داریم که هیچ وقت تسلیم غرب و سگ نجس آنها یعنی آل سعود نمی شوند. ما باقیماندگان شیر خدا علی (ع) هستیم. ما شیع علی هستیم. ما تا آخرین قطره خون مبارزه می کنیم تا در یمن و سوریه و عراق دست استبداد نجس آمریکا و آل سعود را قطع کنیم. یمن دیگر تنها نیست. دیگر مردم خنجر بدست یمن نمی گذارند که استبداد در این کشور بی داد کند. و بدانید آینده ی یمن هیچ وقت مثل مصر نخواهد شد. مردم جان می دهند تا اسلام واقعی را به نمایش بگذارند و مطمئنا خدای بزرگ به آنها پیروزی اعطا خواهد کرد. آخرین حرف این است که حق می آید و باطل را نابود می کند.                                                                                

والسلام

«محمد مهدی جز رنجبر»


:: مرتبط با: شیران شیعه ,
پیامی به دشمنان
نویسنده : محمد مهدی رنجبر
سه شنبه 30 دی 1393

تا پای جان ایستاده ایم

به راستی که خداوند دشمنان ما را از نادان ترین مردم قرار داده است.دشمنانی که هیچ وقت نتوانستند بر حق الهی پیروز شوند.این پیامی  است به کشور غاصب اسرائیل.این پیامی است به کسانی که در مبارزه با دین اسلام مبادرت می ورزند.ای کسانی که هر لحظه منتظر هستید که سپاه اسلام متزلزل شود،بدانید سلاح سربازان شجاع اسلام تنها دوچیزاست.و آن ایمان به خدای جهان آفرین و توسل به ائمه اطهار.بدانید که بدرستی شما در گمراهی آشکار هستید.ای داعش.ای کسانی که با نام اسلام در نابودی آن تلاش می کنید.ای انسان هایی که از قرآن فقط آیه چهارم سوره ی محمد را فهمیده اید.در حالیکه خداوند در آن آیه ی شریفه کافران را خطاب کرده است.نه شیعیان و اهل تسنن و نه هیچ دین دگری.شما باعث توهین آن مجله ی فرانسوی به نبی کریم اسلام شدید.بزودی ریشه ی شما نیز مانند دیگر گروه ها کنده خواهد شد.به خدا اگر علی(ع)بود همان کاری که با خوارج کرد را با شما می کرد.ای کسانی که آتش جنگ را در ارتفاعات جولان به شعله ور می کنید،مطمئن باشید که آخر این کار ناشیانه رسوایی است.همان طور که سید حسن گفت. فقط دو کلمه:(پناهگاه هایتان را آماده کنید). شاید یادتان نیاید جنگ سی سه روزه را.جنگی که فقط و فقط شما را رسوا کرد.سلام و درود به روح پاک عماد مغنیه.سردار شهید حزب الله و پسر رشیدش جواد.حتما یادتان هست که حاج رضوان  بر سر شما چه بلایی آورد.ای اسرائیل تو و حامی تو را به زودی رسوا خواهیم کرد به امید حق تعالی.ای سید حسن.ای کسی که سخنرانی هایت همیشه کوبنده وروح بخش است.و ای سربازان رشید حزب الله سلام و درود خداوند بر شما باد.بدانید که کشور جمهوری اسلامی ایران و مردم فهیم ایران در همه ی شرایط سخت پشت شما خواهدبود ما تا آخرین قطره خون پای عهد های خود می ایستیم.                                                               

لبیک یا زینب

 

محمد مهدی رنجبر


حماسه ساز یعنی ایرانی
نویسنده : محمد مهدی رنجبر
دوشنبه 8 دی 1393

حماسه

حماسه آفرین بودن کار ایرانی هاست.فرقی هم نمی کند که متعلق به کدام زمان باشد.از زمان کوروش تا همین الآن.فردوسی یعنی سمبل حماسه.یعنی ایرانی غیرت دارد.ایرانی وفا دار است.به آرامان های رهبرش.چه کوروش باشد چه سید علی.باید گوش کند حرف های رهبرش را.باید با ولایت جلو رفت.نه جلو تر از ولایت.باید مواظب بود که در دام تفرقه گرفتار نشویم.می دانیم که چه روز های سختی را تحمل کردیم تا به این جا برسیم.و در تمام روز های سخت این حکومت اسلامی مردم پشتیبان آن بوده اند.اما در این جماعت کثیر مردم فرهیخته،عده قلیلی هم بودند که باعث آشوب شدند و روز های سخت را برای دولت و به خصوص آقا سید علی رقم زدند.کسانی که خود را باختند.کسانی که گذشته ی روشن خودشان را به تاریکی تبدیل کردند.این کار این افراد برای همه عجیب بود.کسی که مورد اعتماد مردم بود کاری که کرد هوادارانش از اعتماد به او پشیمان شدند.در این میان  سید علی نیز دعوت به آرامش می کند.این افراد تنها بازیچه اندیشه های پلید غربی می باشند.آنان فقط می خواهند پیوند عمیق بین رهبری و مردم را بشکنند.و کسی را وسیله ی این کار کردند که همانطور که گفتیم گذشته ی روشنی داشت.این شخص با اینکارش که از نظر بنده فقط از روی احساسات بود فقط خودش را بازیچه غرب معرفی کرد.ای کاش در آن روز ها ذره ای به فکر مردم بود.مردمی که خون دل خوردند.مردمیکه از حماسه ساز آن روز پر شور بودند.گذشته فقط برای درس گرفتن است.این سخنان فقط برای یاد آوری آن روز ها بود.مردم بدرستی مثل کوه پشت سر این دولت ایستاده است.من به دولت اعتدال پیامی دارم.از شما می خواهم که گذشته را مرور کنید و همواره به فکر مردم باشید.بدانید مردم شما را در سخت ترین لحظه ها حمایت می کنند و به شما اعتماد دارند.شما نیز تمام تلاشتان را برای رفاه این حماسه سازان بکنید.                                                             

عشق فقط یک کلام

سید علی والسلام

«محمد مهدی جز رنجبر»

8/10/93

محافظت شده


سرو تنها
نویسنده : محمد مهدی رنجبر
چهارشنبه 5 آذر 1393

سرو

شب های عملیات همیشه با شب های دیگر فرق می کرد.آقامصطفی مهربان می شد.کربلایی رضا نوحه هاشو با سوز و گداز می خوند.محمد علیخانی زیارت عاشورا رو کربلایی می خوند.فضا،فضایی عاشورایی بود.صلوات ها همه از زبان ها پر می کشیدند و در آسمان پر ستاره خوزستان به عرش می رفتند.انگار دیگر نمی خواهند یکدیگر را ببینند.در آغوش هم به عرش خدا سلام می دادند.حاجی نامداریی پیرغلام حسینی بود.هر بار صدای«یا حسین ادرکنی»می آمد همه می دانستند که حاجی چقدر حالش خوب است.توی بهبهه خداحافظی ها،علی تاج بیشتر از همه گریه می کرد.برای حلالیت گرفتن با خشوع وصف نشدنی به پای بچه می افتاد.اون شب تنها هم درد بچه ها کتاب های دعای وقفی بود.یا زیارت عاشورا و یا دعای کمیل.دلشوره و استرس را درچهره فرمانده می شد دید.همه را از سنگر بیرون کرده بود.حتی غلامرضا را.صمیمی ترین رفیقش.محمدعلی ناجی توی اون وضعیت از حس فضولی اش دست نکشیده بود.می گفت که یواشکی به سنگر نگاه انداخته  و دیده است که حاج مرتضی با خودش حرف می زند.عادتش بود.هرموقع حالش اینجوری می شدهمین کار رامی کرد.شب نیز نمی خواست بساطش را جمع کند.دوست داشت این پاکان با خدای خودشان راز و نیاز کنند.آخر شاید فردا بیشترشان به آرزویشان برسند.باید برای میهمانی آماده می شدند. وامشب بهترین وقت برای آماده شدن است.نماز صبح،همه فرشتگان را به وجد آورد.این را از حال بچه ها می شد فهمید.قنوت را فرشتگان نتوانستند بنویسند.این ها دیگر زمینی نیستند.افسوس حضرت آدم این است که اینان از زمین به بهشت می روند ولی او از بهشت به زمین آمد.دمدم های صبح بود.همه ساک بدست ایستاده بودند.مشتاق بودند.حالشان دیگر حال دیشب نبود.سبکی را از چهره تک تک آن ها می شد درک کرد.آماده پر کشیدن.رفتن به بی نهایت خدایی.گرد و خاک حاصل از حرکت تویوتاها و کامیون ها،دید را کم کرده بود.حاج مرتضی هنوز نگران بود.بچه ها جمع شده بودند.رفت بالای نفربر.

ادامه مطلب
سیراب از جام عشق
نویسنده : محمد مهدی رنجبر
شنبه 24 آبان 1393

سیراب

تشنگی در نگاه همه موج می زد.حاجی قادری به تمام سنگر ها سر می زد.می خواست به بچه ها روحیه بده.محمد با یه بی سیم چی هراسان در تب و تاب بود.آرام و قرار نداشت.تانک های عراقی در حال نزدیک شدن بودند.اما بچه آبی در قمقمه نداشتند.حاجی قادری به محمد نگاهی کرد.آری در آن لحظه دلهره را در وجود همه حس کردم.تانک ها نزدیک شدند.اما بچه رمق مبارزه نداشتند.حاجی قادری نگاهی به من کرد و گفت:«چاره ای نداریم.برو و کارت را تمام کن!!»دستم شروع به لرزیدن کرد.صدایم در نمی آمد.ولی لحظه ای یاد امام تشنه لبان افتادم.بلندگو را گرفتم و روضه ی امام حسین(ع)را بلند شروع به خواندن کردم.شور و شوقی در بچه ها به پا شد.همه دگرگون شدند.هیچ کدام دیگر زمینی نبودند.آنها آسمانی بودند.آنها شوق تربت کربلا داشتند.دیگر تشنه بودن برایشان معنی نداشت.جنگیدند.آن روز بسیاری از بچه ها به کربلا رفتند.آنها به زیارت امام تشنه لبشان رفتند.آری آنها به آرزویشان رسیدند.آنها سیراب شدند.از آبی که ساقی آن عباس(ع)بود.                                                                      


:: مرتبط با: ماه نامه ی یاد یاران آشنا , منطق شهادت ,
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره سنگر
این وبلاگ توسط محمدامین توحیدی و محمد مهدی رنجبر ساخته شده است که برای رساندن پیام اسلام و فعالیت در حوزه ی وبلاگ نویسی و دفاع مقدس (به طور خودجوش)
ایجاد شده است.
امیدواریم مطالب این سنگر برای شما عزیزان گرامی و مخاطبان عزیز مفید واقع شود .
ان شاء الله
هرگونه کپی برداری از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
مدیر سنگر : محمد امین توحیدی
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
امکانات جانبی





Powered by WebGozar

عاشوراییان
دانشنامه عاشورا

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار وبمستر